حكيم زجاجى
106
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
يكى روز پور زياد لعين * براين قصر بد همچو شير عرين نهاده سر پور حيدر به پيش * حسين على سرور خوبكيش چو بگذشت از آن مدتى روزگار * سرافراز مختار [ با افتخار ] 270 بر اين قصر بد همچو پور قباد * سر نامبرده عبيد زياد بريده برش در يكى تشت زر * نهاده به نزديك آن نامور چو يك چندگاهى برآمد بر اين * براين قصر ديدم چو شير عرين نشسته گزين مصعب نامدار * بريده نهاده سرى بر كنار چو ديدم سر مير مختار بود * سيه باد روى سپهر كبود 275 تو را بينم ايندم بر اين قصر شاد * نشسته چو خورشيد از بامداد سر مصعب نامبرده برت * نهاده كه ديروز بد همسرت برم ، زاين عجايبتر احوال نيست * هنوز اى سرافراز ده سال نيست كه من ديدم و مىكنم با تو ياد * چو بشنيد آن مير با دينوداد برآورد از دل يكى باد سرد * تو گفتى كه بر جان و دل تير خورد 280 خوش است اين جهان ، پادشاهى نكوست * اگر بر من [ و ] تو ندرند پوست شنيدم [ كه ] آن سرور كامياب * بفرمود آن قصر كردن خراب . . . روز در كوفه بد نامدار * همه كارها كرد همچون نگار به بصره فرستاد ميرى بزرگ * پديد آمد آنجاى از ميش ، گرگ به هر بوموبر كاردارى نشاند * در آن شهر از عدل دارى نشاند 285 [ از ] آنجاى با كام دل گشت باز * به شهر دمشق آن شه سرفراز همىبود چون اختر تيزسير « 1 » * [ به ] انديشهء كار پور زبير رفتن حجاج به حرب عبيد اللّه بن زبير اگر كرد اين رزم او اختيار * به رزم حرم كس نمىشد سوار نكوهيده حجاج يوسفنژاد * به نزديك عبد الملك شد چو باد
--> ( 1 ) سر